ديشب به سيل اشك ره خواب ميزدم
نقشي به ياد خط تو برآب ميزدم
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود
از دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم
ابروي يار در نظر و خرقه سوخته
جامي به ياد گوشه محراب مي زدم
چشمم به روي ساقي گوشم به قول چنگ
فالي به چشم و گوش در اين باب مي زدم
نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم
بر كارگاه ديده بيخواب مي زدم
هر مرع فكر كز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب مي زدم
ساقي به صوت ابن غزلم باده مي گرفت
مي گفتم اين سرود و مي ناب مي زدم
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت توسط ..:: ahmad ::..